ماهی
...
به شور گذشته که باز مینگرم
خود را کوری میبینم
که از تاریکی هراسی ندارد...
!! نوشته شده توسط ماهی خانوم!
| 14:27 | جمعه ششم آبان 1384
•
روزها
تو زندگی ادمها یه روزهایی وجود داره که ادم هیچ تعریفی براشون نداره،تو این روزها ادم یه کارایی میکنه یا یه حرفهایی میزنه که حتی خودشم تعجب میکنه!
نصف بیشتر روزهای من اینجوریه!
خیلی بده ولی دست خودم نیست،مال خستگی ها و دلشکستگی هاست...مال اینه که میترسم!میترسم تنها بمونم،میترسم یادم بره کی هستم،میترسم خستگی هام تا ابد تو تنم بمونه...
شما ببخشید!
!! نوشته شده توسط ماهی خانوم!
| 17:17 | یکشنبه یکم آبان 1384
•

